تبليغاتX
روز تاسیس وبلاگهایمان
سلام

تمامی فعالان و شاگردان اول  دوم  سوم و....... در حال استراحت  بعد از امتحان هستند ولی آدمهایی مثل من نگران پاس شدن نمرات!

ای خدا چقدر بین من  و شما همکلاسی های  زرنگ ودانا تفاوت هست  ما کجا و شما کجا

خدایا شکر

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 0:21  توسط | 
 

همکلاسی های عزیز

سلام

 فکرکنم این بیچاره هم  امتحان داره!

گریه نکن  نگران نباش استاد دوستان به ما بیچاره ها هم رحم میکنند مارا هم برای گرفتن نمره شفاعت میکنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 22:31  توسط | 
سلام توصیه میکنم  بروید به این آدرس و ببینید ما در چه دنیایی زندگی میکنیم.  اینجاست که باید گفت خداوندا   عظمتت راشکر

http://www.rense.com/general72/size.htm

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 13:32  توسط | 

FROGS
قورباغه ها

Once upon a time there was a bunch of tiny frogs.... who

arranged a running competition.
روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با

هم مسابقه ی دو بدند.

The goal was to reach the top of a very high tower.
هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود.

A big crowd had gathered around the tower to see the

race and cheer on the contestants....
جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند...

The race began....
و مسابقه شروع شد....

Honestly,no one in crowd really believed that the tiny

frogs would reach the top of the tower.
راستش, کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی

بتوانند به نوک برج برسند.

You heard statements such as:
شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید:
"Oh, WAY too difficult!!"
"اوه,عجب کار مشکلی!!"
"They will NEVER make it to the top."
"اونها
هیچ وقت به نوک برج نمی رسند."

or:
یا:

"Not a chance that they will succeed. The tower is too

high!"
"هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست.برج خیلی بلند ه!"

The tiny frogs began collapsing. One by one....
قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند...

Except for those, who in a fresh tempo, were climbing

higher and higher....
بجز بعضی که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر می رفتند...
The crowd continued to yell, "It is too difficult!!! No one

will make it!"
جمعیت هنوز ادامه می داد,"خیلی مشکله!!!هیچ کس موفق نمی شه!"

More tiny frogs got tired and gave up....
و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف

...

But ONE continued higher and higher and higher....
ولی
فقط یکی به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر
....
This one wouldn't give up!
این یکی نمی خواست منصرف بشه!

At the end everyone else had given up climbing the

tower. Except for the one tiny frog who, after a big effort,

was the only one who reached the top!
بالاخره بقیه ازادامه ی بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه

کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها کسی بود که به نوک رسید!
THEN all of the other tiny frogs naturally wanted to

know how this one frog managed to do it?
بقیه ی قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این کا ر رو

انجام داده؟

A contestant asked the tiny frog how he had found the

strength to succeed and reach the goal?
اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا

کرده؟
It turned out....
و مشخص شد که...
That the winner was DEAF!!!!
برنده ی مسابقه
کر بوده!!!

The wisdom of this story is:
Never listen to other people's tendencies to be negative or

pessimistic.... because they take your most wonderful

dreams and wishes away from you -- the ones you have in

your heart!
Always think of the power words have.
Because everything you hear and read will affect your

actions!
نتیجه ی اخلا قی این داستان اینه که:
هیچ وقت به جملات منفی و مأیوس کننده ی دیگران گوش ندید... چون

اونا زیبا ترین رویا ها و آرزوهای شما رو ازتون می گیرند--چیز هایی که

از ته دلتون آرزوشون رو دارید!
هیشه به قدرت کلمات فکر کنید.
چون هر چیزی که می خونید یا میشنوید روی اعمال شما تأثیر میگذاره
Therefore:
پس:
ALWAYS be....
همیشه....
POSITIVE!
مثبت فکر کنید!
And above all:
و بالاتر از اون
Be DEAF when people tell YOU that you cannot fulfill

your dreams!
کر بشید هر وقت کسی خواست به شما بگه که به آرزوهاتون نخواهید

رسید!
Always think:
و هیشه باور داشته باشید:
God and I can do this!
من همراه خدای خودم همه کار می تونیم بکنیم

Most people walk in and out of your life......but FRIENDS

leave footprints in your heart
In two days tomorrow will be yesterday. Today is no

special day and I have no particular reason for writing to

you... I have no news to tell you.... nor any problems to

discuss with you.... or gossip to tell you... It's only one of

those happy moments... when I thought of you... and I

would like to share these thoughts with you...
MANY SMILES BEGIN BECAUSE OF ANOTHER

SMILE...
آدم های زیادی به زندگی شما وارد و از اون خارج میشن... ولی

دوستانتون جا پا هایی روی قلبتون جا خواهند گذاشت.
بعد از دو روز فردا هم دیروز خواهد شد.امروز روز خاصی نیست و من

هم دلیل خاصی برای نوشتن برای شما ندارم...من خبر جدیدی براتون

ندارم...حتی مشکلی که دربارش باهاتون درد دل کنم هم نیست...یا خبری

که از کسی دیگه ای باشه...ولی یکی از لحظه های شاد زندگی منه...چون

وقتیه که دارم به شما فکر می کنم...و دوست دارم این لحظه رو با شما

قسمت کنم...خیلی از لبخند ها به خاطر یک لبخند دیگه بوجود اومدند...


To The World You Might Be One Person; But To One

Person You Might Be the World.

برای دنیا شما فقط یک نفرید؛ولی برای بعضی ها شما تمام دنبا هستید.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 0:42  توسط | 
سلام

درتعریف  یک جامعه اطلاعاتی اینگونه  بیان  می شود که چنین جامعه ای بیانگر مدلی نوین از جامعه بشری است که در آن مفاهیم رایج آموزش.کسب وکار.اقتصاد وتجارت دگرگون میگردد از جمله میتوان گفت:

*اطلاعات  به سرعت تولید  ودر اختیار همه قرار میگیرد

*فعالیتهای کاری بیشتر در پردازش اطلاعات است تا در تولید صنعتی یا کشاورزی

*اکثر پردازش ها به صورت الکترونیکی انجام  می شود

*نهادهای الکترونیکی و سازمانهای مجازی شکل میگیرد

*مفهوم کار وکسب و شیوه زندگی تغییر میکند

*مهارتها  و مشاغل جدید در عرصه ارتباطات  شکل میگیرد

*تعامل با سایر کشورها وجوامع  به میزان چشمگیری گسترش می یابد

*مولفه های اقتدار. نظامهای سیاسی.اقتصادی و اجتماعی. مدیریت و سازماندهی متحول میگردد

*اطلاع رسانی به مفهوم عام و در رابطه  با  کلیه نیازمندیهای جامعه از نقشی کلیدی  و ارزشمند برخوردار است

این مطلب از مقاله  آقای دکتر  محمدفتحیان  به نام  جوامع بشری و عصر ارتباطات چاپ شده در مجله فناوری اطلاعات شماره ۳ نقل شده است.

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 1:9  توسط | 
درکلاس روزگار/درسهای گوناگون هست/درس دست یافتن به آب ونان/درس زیستن کنار این و آن/ درس مهر /درس قهر/درس آشنا شدن/درس با سرشک غم از هم جدا شدن/دراین میان این معلمان و درسها/در کنار نمره صفر وبیست/در کلاس هست ودر کلاس نیست/نام اوست "مرگ"/و آنچه را که او درس میدهد زندگی است.
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 1:9  توسط | 
سلام

چند روزی از ثبت وبلاگهایمان می گذرد  شرمنده استاد هستم  که هنوز   چیزی ارائه نکرده ام امیدوارم همکلاسی های فعال  به ما کمک کنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 23:45  توسط | 
سلام

امروز با راهنمایی استاد گیویان همگی صاحب وبلاگ  شدیم .

از ایشان  متشکریم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 18:42  توسط | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
مریم علیقارداشی
دانشجوی کارشناسی ارشد تبلیغات دانشگاه صدا و سیما
وبلاگ ارائه مطالب درس ارتباط جمعی

نوشته های پیشین
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
پیوندها
آقای معظمی
آقای قلیش لی
خانم جهان تیغ
آقای علیپور
آقای بنانج
آقای زارعی
آقای فرخ زاده
آقای جنانی
آقای احمدی
آقای یارمحمدی
آقای امیری
خانم مظفر
خانم رنجبر
آقای رسولی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

hd